ابوالقاسم رادفر

22

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )

آن كه او را بر سر حيدر همى خوانى امير * كافرم گر مىتواند كفش قنبر داشتن تا سليمان‌وار باشد حيدر اندر صدر ملك * زشت باشد ديو را بر تارك افسر داشتن آفتاب اندر سما با صد هزاران نور و تاب * زُهره را كى زَهره باشد چهره ازهر داشتن خضر فرخ پى دليلى را ميان بسته چو كلك * جاهلى باشد ستورلنگ ، رهبر داشتن گر همى خواهى كه چون مهرت بود مهرت قبول * مهر حيدر بايدت با جان برابر داشتن چون درخت دين به باغ شرع حيدر در نشاند * باغبانى زشت باشد جز كه حيدر داشتن جز كتاب اللّه و عترت ز احمد مرسل نماند * يادگارى كان توان تا روز محشر داشتن از گذشت مصطفاى مجتبى جز مرتضى * عالم دين را نيارد كس معمّر داشتن از پى سلطان دين پس چون روا دارى همى * جز علىّ و عترتش محراب و منبر داشتن اندر آن صحرا كه سنگ خاره خون گردد همى * وندر آن ميدان كه نتوان پشت و ياور داشتن هفت زندان را زبانى برگشايد هفت در * از براى فاسق و مجرم مجاور داشتن هشت بستان را كجا هرگز توانى يافتن * جز به حبّ حيدر و شبّر و شبّر داشتن گر همى مؤمن شمارى خويشتن را بايدت * مهر زرّ جعفرى بر دين جعفر داشتن اى « سنائى » وارهان خود را كه نازيبا بود * دايه را بر شيرخواره مهر مادر داشتن بندگى كن آل ياسين را به جان تا روز حشر * همچو بىدينان نبايد روى اصفر داشتن زيور ديوان خود ساز اين مناقب را از آنك * چاره نبود نو عروسان را ز زيور داشتن « 6 »

--> ( 6 ) . على ( ع ) در شعر و ستايش فارسى ، صص 197 - 200 .